اخبار روزانه

داستان گلدان شمعدانی/ وقتی زنم فلسفه‌ زندگی را از درون گلدان بیرون کشید

برای مشاهده مقالات بیشتر از صدای روزانه دیدن فرمائید.

زنم داشت به گلدان شمعدانی که همیشه گوشه اتاق است ور می رفت و شاخه های اضافی را می گرفت و برگ های خشک شده را جدا می کرد.

از دیدن اندام گرد و قلنبه اش لبخندی گوشه لبم پیدا شد.

داستان گلدان شمعدانی

از مقایسه او با دخترهای توی مجله خنده ام گرفته بود.

زنم آنچنان سریع برگشت و نگاهم کرد که فرصت نکردم لبخندم را جمع و جور کنم.

گلدان شمعدانی را برداشت و روبروی من ایستاد و گفت: «نگاه کن! این گل ها هیچ شکل رزهای تازه ای نیستند که دیروز خریده ام.

من عاشق عطر و بوی رز هستم.

جوان، نورسته، خوشبو و با طراوت.

گل های شمعدانی هرگز به زیبائی و شادابی آنها نیستند، اما می دانی تفاوتشان چیست؟

بعد، بدون این که منتظر پاسخم باشد اشاره ای به خاک گلدان کرد و گفت: «اینجا! تفاوت اینجاست. در ریشه هائی که توی خاک اند. رزها دو روزی به اتاق صفا می دهند و بعد پژمرده می شوند، ولی این شمعدانی ها، ریشه در خاک دارند و به این زودی ها از بین نمی روند.

داستان-گلدان-شمعدانی-1

سعی می کنند همیشه صفابخش اتاقمان باشند.

چرخی زد و روی یک صندلی راحتی نشست و کتاب مورد علاقه اش را به دست گرفت.

کنارش رفتم و گونه اش را بوسیدم.

این لذت بخش ترین بوسه ای بود که بر گونه یک گل شمعدانی زدم.

به نقل از صفحه «یادداشت های بی تاریخ» دکتر صدرالدین الهی در کیهان لندن

منبع: خبر فوری

JonasSabet

یونس ثابت هستم، با 7 سال سابقه در عرصه سئو و تولید محتوا. با راه‌اندازی سایت خبرخوان خود، سعی در ارائه محتوایی ارزشمند دارم که مخاطبان را به سمت دانش و اطلاعات جدید بکشاند و از اخبار روز ایران و جهان آگاه سازد. پیوسته در حال یادگیری و به‌روزرسانی و تلاش می‌کنم تا با ارائه محتوایی به‌روز و متنوع، تجربه‌ی بهتری برای کاربران فراهم کنم. با من همراه باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *